درس فارسی- مدرسۀ شهید مسعود درخشان
خبری- آموزشی 
قالب وبلاگ
لینک های مفید
| 
|
|
انتظار نمره بیست

 

1-آقای امیر رضا زمانی کلاس هفت 2

2-آقای سید محمد ایروانی کلاس هفت 3

3-آقای پارسا فلاحت پیشه کلاس هفت 3

4-آقای محمد رضا برومند کلاس هفت یک

5-آقای سید علیرضا عظیمی کلاس هفت یک

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]
نمرات آزمون فارسی کلاس هفت یک

برای دیدن نمرات به ادامۀ مطلب بروید.


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]
امام حسین هنوز مظلوم است.

 چون وقتی محرم می‌آید…

ستار پولدارترین مرد شهر، یکماه تکیه راه می‌اندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل می‌مالد و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!



حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید…

قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت می‌شود و میانداری می‌کند و روزها مردم را لخت می‌کند و زورگیری …!



حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید…

فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع می‌کند و آخرین ورژن! پوسترهای علی‌اکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن …!



حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید…

آقا احمد تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه می‌کند و تا آخر سال هم مشتری‌هایش را!



حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید…

قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه می‌زند و علم می‌کشد ولی در ماه رمضان سیگار از لبش نمی‌افتد!



حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید…

سیامک چشم چران! که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در دسته‌های عزاداری اسفند دود می‌کند!



حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید…

نیما پشت ماکسیمایش می‌نویسد “من سگ کوی حسینم” ولی هیچ وقت از سگ ۱۱ماهه‌اش دور نمی‌شود!



حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید…

حاج آقا مداح معروف شهر بابت ۷ ساعت مداحی حقوق ۲۵۰ روز یک کارگر را می‌گیرد!



حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید…

رییس شرکت لبنیات شیر تو شیر! ۳۰شب شیر صلواتی به خلق خدا می‌دهد و ۳۳۵ روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را می‌دوشد!



حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید…

به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما می‌گرید!



حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید…

حاج آقا کلامی، ۹شب مردم را به تقوی دعوت می‌کند ولی در شب دهم سر زود پایین آمدن از منبر با هیت امنا دعوا می‌کند!



حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید…

هیت امنای مسجد …علیه السلام! درست وقت اذان ظهر عاشورا اطعام عزاداران را شروع می‌کنند و بعد از آن با انرژی و فلوت! سینه می‌زنند و گریه می‌کنند !



حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید…

کل یوم عاشورا

یعنی…۱۰ روز و شب …غم گریه

کل ارض کربلا

یعنی…چند مسجد و چند تکیه !



حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد

او هم می‌رود

تا سال بعد !

تا یاد بعد!

خداییش ما کجای کاریم!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]

شب شده بود و دلم دوباره غم گرفته بود

به یاد کرببلا برا حرم گرفته بود

داشتم از غصه میمردم به یاد کرببلا

گفتم امشب و میرم زیارت امام رضا

رفتم و رو به ضریح باصفاش زانو زدم

حرفای دلم رو پیش ضامن آهو زدم

گفتم آی امام رضا تو رو به حق مادرت

یه نگاه کن به دل سیاه این کبوترت

من غلامتم تو باید به دلم شاهی کنی 

برای زیارت حسین منو راهی کنی

میون دردودلام توی همین حال و هوا

دیدم انگاری نشسته روبه روم امام رضا

دیدم آقای غریبم داره گریه میکنه

سر تکون میده ازم داره گلایه میکنه

میگه آی  اونی که حال خودتو خوب میدونی

تو که صبح تاشب داری دل منو میسوزونی

با چه رویی  اومدی پیش منه امام رضا؟

با چه رویی  اومدی میخوای بری کرببلا؟

به حریم ما تا محرم نشی فایده نداره

کربلا بری و آدم نشی فایده نداره

به آقام گفتم امام رضا به حق مادرت

یه نگاه کن به دل سیاه این کبوترت

تا که از صدق و صفا عاشق و مبتلا بشم

اونجوری که تو میخوای زائر کربلا بشم.

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]

خانه پیرزن ته کوچه

پشت یک تیر برق چوبی بود

پشت فریاد های گل کوچک

واقعا روزهای خوبی بود

 

پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر

منتظر بود در زدن ها را

دم در می نشست و با لبخند

جفت می کرد آمدن ها را

 

روضه خوان محله می آمد

میرزا  با دوچرخه آهسته

مثل هر هفته باز خیلی دیر

مثل هر هفته سینه اش خسته

 

"ای شه تشنه لب سلام علیک"

ای شه تشنه لب...چه آوازی

زیر و بم های گوشه ء دشتی

شعرهای وصال شیرازی

 

می نشستیم گوشهء مجلس

با همان شور و اشتیاقی که...

چقدر خوب یاد من مانده

در و دیوار آن اتاقی که -

 

یک طرف جملهء"خوش آمده اید

به عزای حسین"بر دیوار

آن طرف عکس کعبه می گردد 

دور تا دور این اتاق انگار

 

 گوشه گوشه چه محشری برپاست

توی این خانهء چهل متری

گوش کن! دم گرفته با گریه

به سر و سینه می زند کتری

 

عطر پر رنگ چایی روضه

زیر و رو کرده خانهء اورا

چقدر ناگهان هوس کردم

طعم آن چای قند پهلو را

 

تا که یک روز در حوالی مهر

روی آن برگ های رنگا رنگ

با تمام وجود راهی کرد

پسری را که برنگشت از جنگ

 

هی دوشنبه دوشنبه رد شد و باز

پستچی نامه از عزیز نداشت

کاشکی آن دوشنبهء آخر

روضهء میرزا گریز نداشت

 

پیرزن قطره قطره باران شد

کمی از خاک کربلا در مشت

السلام و علیک گفت و سپس

روضهء قتلگاه اورا کشت

 

مربع

 

تاهمیشه نمی برم از یاد

روضهء آن سپید گیسو  را

سالیانی است آرزو دارم

کربلای  نرفتهء او را

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]

دانش آموزان برتر اخلاق مهر ماه

1-آقای محمد جواد محمد طاهری کلاس هفت2

2-آقای محمد رضا قاسمی کلاس هفت3

3-آقای محمد رضا برومند کلاس هفت 1

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]

نمرات آزمون فارسی کلاس هفت 2.

 

تاریخ آزمون(30 مهر1393)

 

برای دیدن نمرات به ادامۀ مطلب بروید.

 


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]

نمرات آزمون فارسی کلاس هفت 3.

 

تاریخ آزمون(30 مهر1393)

 

برای دیدن نمرات به ادامۀ مطلب بروید.


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]

 برای مشاهدۀ نمونه سوال به ادامۀ مطلب بروید


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]
امتحان مدرسه در حیاط

سلام دانش آموزان کلاسهای هفت 1، 2 و 3

آزمون فارسی (فصل اول)روز چهارشنبه 30 مهر برگزار می گردد.

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]

 مرد خودپسندی بالای سرکشاورزی ایستاده بود و کارکردنش را نگاه می کرد. 
مرد با غرور گفت: « بکار، بکار، که هر چه بکاری ما می خوریم.» 
کشاورز گفت: «یونجه می کارم»

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]
 نظر خود را به صورت شعر یا متن در قسمت نظرات بگذارید.

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]

چشمه ی آب حیات است دهانت

امانظر بنده بر این است که مسواک بزن

***

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآن جا

باخط بد نوشته گردش به راست ممنوع

***

دیری است که دل دار پیامی نفرستاد

من فکر کنم گوشی او شارژ ندارد

***

ای عروس هنر از بخت شکایت منما

برو یک راست در خانه ی مادر شوهر

***

بر سر تربت من با می و مطرب بنشین

مطربش کاش فقط خواجه امیری باشد

***

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای

نیفتیو بلوتوست شبانه پخش شود

***

من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت

دانستم گریمش کرده اند انگار قبل از فیلمبرداری




[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]

ﻣﺎﺩﺭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﻢ،ﺑﻊ!
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﮔﻠﻪ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻗﺼﺎﺏﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺳﭙﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﻫﻢ ﺷﺪ.
ﺣﺎﺝ ﺭﺣﯿﻢ ﻗﺼﺎﺏ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ. ﺁﻥ ﺷﺐ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯽ ﺗﺎ صبح ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺳﺤﺮ ﮐﺮﺩﻡ؛ ﻫﻤﻪﺍﺵ ﺧﻮﺍﺏ ﭼﺎﻗﻮ ﻣﯽﺩﯾﺪﻡ.
ﺻﺒﺢ ﻗﺼﺎﺏ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺁﺏ ﺁﻭﺭﺩ؛ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻨﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﺍﺷﮏ ﺟﻠﻮﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﻊ ﺑﻊﮐﺮﺩﻡ.

 

ﻗﺼﺎﺏ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺗﯿﺰ ﮐﺮﺩﻥﭼﺎﻗﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺭﺿﺎ، ﭘﺴﺮﺵ، ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺎﯾﺪ ﻗﯿﻤﺖ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﯿﺴﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ.
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺢ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﻗﻀﺎ ﻣﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ.

ﺣﺎﻝ ﻫﻢ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﮔﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺧﺮﯾﺪ ﺁﻧﺮﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﻦ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﺣﺎﻻﻫﺎ ﻣﺮﺩﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ.

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]

سال جدید را به همه ی اهل آموزش تبریک عرض می کنیم.

به روز خجسته سر مهر ماه- به سر بر نهاد آن کیانی کلاه(فردوسی)

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]

این خاک گهربار که ایران شده نامش
شیری است که در بین دو دریاست کنامش
خورشید برون آمده هر صبح ز مشرق
از برج اسد داده به اخلاص سلامش
مهتاب نشسته سر هر گنبد این خاک
از نی‌شکر فارس شکرگون شده جامش
از مرز فرا رفته به پیغمبری شعر
با سعدی و با مولوی از عشق پیامش
شوقی ازلی دارم بر خاک عزیزش
عشقی ابدی در دل دارم به دوامش
پیش ستم زورگران سینه سپر کرد
بنگر که از این همت دنیا شده رامش
از شرق مشرف بشو ای باد صبا تا
یک بار سلامم برسانی به امامش

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]

دو کاج(نسخه قدیم)

 


در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده ، دو کاج ، روییدند
سالیان دراز ، رهگذران
آن دو را چون دو دوست ، می دیدند
روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه ی باد
یکی از کاج ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامّل کن
ریشه هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار ، از تو بیزارم
دور شو ، دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم؟
بینوا را سپس تکانی داد
یار بی رحم و بی محبت او
سیم ها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط ، دید آن روز
انتقال پیام ، ممکن نیست
گشت عازم ، گروه پی جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگ دل را نیز
با تبر ، تکه تکه ، بشکستند

 


شاعر: محمد جواد محبت
 

 

***

 


دو کاج (نسخه ی جدید)

 



كاج همسايه گفت با نرمی
دوستی را نمی برم از یاد،
شاید این اتفاق هم روزی
ناگهان از برای من افتاد.
مهر بانی بگوش باد رسید
باد آرام شد، ملایم شد،
کاج آسیب دیده ی ما هم
کم کمک پا گرفت و سالم شد.
میوه ی کاج ها فرو می ریخت
دانه ها ریشه می زدند آسان،
ابر باران رساند و چندی بعد
ده ما نام یافت کاجستان ...

 


شاعر: محمد جواد محبت
 

 

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]

سحرگاهان به قصد روزه داری// شدم بیدار از خواب و خماری

 برایم سفره ای الوان گشودند// به آن هر لحظه چیزی را فزودند

برنج و مرغ و سوپ وآش رشته// سُس و استیک با نان برشته

خلاصه لقمه ای از هرچه دیدم// کمی از این کمی از آن چشیدم

پس از آن ماست را کردم سرازیر// درون معده ام با اندکی سیر

وختم حمله ام با یک دو آروغ// بشد اعلام بعداز خوردن دوغ

سپس یک چای دبش قند پهلو// به من دادند با یک دانه لیمو

خلاصه روزه را آغاز کردم// برای اهل خانه ناز کردم

برای اینکه یابم صبر و طاقت// نمود م صبح تا شب استراحت

دوپرس ِ کلّه پاچه با دو کوکا// کمی یخدر بهشت یک خورده حلوا

به افطاری برایم شد فراهم// زدم تو رگ کمی از زولبیا هم

وسی روزی به این منوال طی شد// نفهمیدم که کی آمد و کی شد

به زحمت صبح خود را شام کردم// به خود سازی ولی اقدام کردم

به شعبان من به وزن شصت بودم// به ماه روزه ده کیلو فزودم

اگرچه رد شدم در این عبادت// به خود سازی ولیکن کردم عادت

خدایا ای خدای مهر و ناهید// بده توش و توانی را به« جاوید»

که گیرد سالیان سال روزه// اگرچه او شود از دم رفوزه

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]
Mihanstar.com-siahpoost
این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال ۲۰۰۵ شده است که توسط یک کودک آفریقایی نوشته شده و در همان سال در سازمان ملل خوانده شد و استدلال شگفت‌انگیزی دارد.  
 
When I born, I Black, When I grow up, I Black, When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black, When I sick, I Black, And when I die, I still black… And you White fellow, When you born, you pink, When you grow up, you White, When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue, When you scared, you yellow, When you sick, you Green, And when you die, you Gray… And you call me colore???

وقتی به دنیا می‌آم، سیاهم، وقتی بزرگ می‌شم، سیاهم، وقتی می‌رم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می‌ترسم، سیاهم، وقتی مریض می‌شم، سیاهم، وقتی می‌میرم، هنوزم سیاهم… و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا می‌آی، صورتی‌ای، وقتی بزرگ می‌شی، سفیدی، وقتی می‌ری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی‌ای، وقتی می‌ترسی، زردی، وقتی مریض می‌شی، سبزی، و وقتی می‌میری، خاکستری‌ای… و تو به من می‌گی رنگین‌پوست؟؟؟
[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]
روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.

 

ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.

 

بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.

 

کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.

 

کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود،  پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.

 

کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."

 

پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.

 

بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد.

 

کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد.

پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"

 

پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."

 

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]
برنامۀ امتحانات نوبت دوم درس فارسی سال هفتم

سه شنبه16 اردی بهشت روخوانی کل کتاب

چهارشنبه17 اردی بهشت امتحان کتبی از کل کتاب+حفظ شعر صفحۀ94

چهار شنبه24 اردی بهشت بازدید دفتر و کتاب

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]
یک اردی بهشت روز بزرگداشت سعدی گرامی باد.

گلستان کتابی است نوشتهٔ شاعر و نویسندهٔ معروف ایرانی سعدی شیرازی که در یک دیباچه و هشت باب به نثر مُسَّجَع (آهنگین) نوشته شده‌است. غالب نوشته‌های آن کوتاه و به شیوهٔ داستان‌ها و نصایح اخلاقی است. این کتاب صوتی را می توانید در ادامه دانلود کنید.

دانلود با لینک مستقیم:

دانلود دیباچه ی گلستان  (حجم: ۲٫۱MB)

دانلود باب اول گلستان – در آداب صحبت (حجم: ۵٫۷MB)

دانلود باب دوم گلستان – در آداب خاموشی (حجم: ۱۲٫۱MB)

دانلود باب سوم گلستان – تاثیر تربیت (حجم: ۲٫۸MB)

دانلود باب چهارم گلستان – در فضیلت قناعت (حجم: ۲٫۸MB)

دانلود باب پنجم گلستان – در اخلاق درویشان (حجم: ۵٫۲MB)

دانلود باب ششم گلستان – عشق و جوانی (حجم: ۱٫۱MB)

دانلود باب هفتم گلستان – در ضعف و پیری (حجم: ۱٫۱MB)

دانلود باب هشتم گلستان و خاتمه – در سیرت پادشاهان (حجم: ۵٫۹MB)

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]

 از باغ می برند چراغانیت کنند

 تا کاج جشنهای زمستانیت کنند

 پوشانده اند صبح تورا ابرهای تار

 تنها به این بهانه که بارانیت کنند

 یوسف، به این رها شدن از چاه دل مبند

 این بار می برند که زندانیت کنند

 ای گل گمان نکن به شب جشن می روی

 شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند

 یک نقطه بیش بین رحیم و رجیم نیست

 از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند

 آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

 گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند...

                                 "فاضل نظری"

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]


[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]


لمپا نیوز: هواداران تیم فولاد خوزستان در اقدامی جالب و بزرگ منشانه اقدام به پاکسازی ورزشگاه الغدیر بعد از بازی با ازبکستان نمودند که این اقدام طرفداران فولاد بسیار ستودنی است ,با امید به پیروزی های بیشتر این تیم .

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]




حکایتی از مولوی


پیرمرد تهی دستی زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذایی ناچیز فراهم می کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود ، دهقان مقداری گندم در دامن لباسش ریخت و پیرمرد گوشه ی آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد : ای گشاینده ی گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای.

پیرمرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت ، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت. او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود؟!

پیرمرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ، ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است! پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.

نیجه گیری مولانا از این حکایت :

تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]

والپیپر مذهبی ، والپیپر اهل بیت ، والپیپرحضرت زهرا ، والپیپرحضرت فاطمه زهرا ، والپیپر مادر سادات

دل خورشید محک داشت؟ نداشت

یا به او آئینه شک داشت؟ نداشت

آسمانی که فلک می بخشید

احتیاجی به فدک داشت؟ نداشت

غیر دیوار و در و آوارش 

شانه وحی کمک داشت؟ نداشت

مردم شهر به هم می گفتند 

، در این خانه ترک داشت ؟ نداشت

شب شد و آئینه ماه شکست . 

دست این مرد نمک داشت؟ نداشت

تو بپرس از دل پر خون و غمت

 چهره  یاس کتک داشت؟ نداشت...

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]
http://nargil.ir/plant/images/pic/348/Jasminum%20officinale%203.jpg


و پیامی در راه
روزی
خواهم آمد ، و پیامی خواهم آورد.
در رگ ها ، نور خواهم ریخت .
و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب
آوردم ، سیب سرخ خورشید.
خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد.


 
 

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]
http://i.ganjoor.net/parvin.gif

رخشندهٔ اعتصامی معروف به پروین اعتصامی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش یوسف اعتصامی آشتیانی (اعتصام الملک) از رجال نامی و نویسندگان و مترجمان مشهور اواخر دورهٔ قاجار بود. در کودکی با خانواده به تهران آمد. پایان‌نامهٔ تحصیلی خود را از مدرسهٔ آمریکایی تهران گرفت و در همانجا شروع به تدریس کرد. پیوند زناشویی وی با پسر عمویش بیش از دو و نیم ماه دوام نداشت. وی پس از جدایی از همسر، مدتی کتابدار کتابخانهٔ دانشسرای عالی بود. دیوان اشعار وی بالغ بر ۲۵۰۰ بیت است. وی در فروردین ۱۳۲۰ شمسی به علت ابتلا به حصبه درگذشت و در قم به خاک سپرده شد.

از اشعار اوست:

نخودی گفت لوبیائی را

کز چه من گردم این چنین، تو دراز

گفت، ما هر دو را بباید پخت

چاره‌ای نیست، با زمانه بساز

رمز خلقت، بما نگفت کسی

این حقیقت، مپرس ز اهل مجاز

کس، بدین رزمگه ندارد راه

کس، درین پرده نیست محرم راز

بدرازی و گردی من و تو

ننهد قدر، چرخ شعبده‌باز

هر دو، روزی در اوفتیم بدیگ

هر دو گردیم جفت سوز و گداز

نتوان بود با فلک گستاخ

نتوان کرد بهر گیتی ناز

سوی مخزن رویم زین مطبخ

سر این کیسه، گردد آخر باز

برویم از میان و دم نزنیم

بخروشیم، لیک بی آواز

این چه خامی است، چون در آخر کار

آتش آمد من و تو را دمساز

گر چه در زحمتیم، باز خوشیم

که بما نیز، خلق راست نیاز

دهر، بر کار کس نپردازد

هم تو، بر کار خویشتن پرداز

چون تن و پیرهن نخواهد ماند

چه پلاس و چه جامهٔ ممتاز

ما کز انجام کار بی‌خبریم

چه توانیم گفتن از آغاز

[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]
تصاویراهدای جوایز به برترین های درسی اسفند ماه و برترین های مسابقه ی کتابخوانی





برای دیدن بقیه تصاویر به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مدیر پایگاه ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم/// پیش نهالیست ز باغ حکیم
لینک های مفید
امکانات وب