برای مشاهدۀ نمونه سوال به ادامۀ مطلب بروید



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |
امتحان مدرسه در حیاط

سلام دانش آموزان کلاسهای هفت 1، 2 و 3

آزمون فارسی (فصل اول)روز چهارشنبه 30 مهر برگزار می گردد.



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |

 مرد خودپسندی بالای سرکشاورزی ایستاده بود و کارکردنش را نگاه می کرد. 
مرد با غرور گفت: « بکار، بکار، که هر چه بکاری ما می خوریم.» 
کشاورز گفت: «یونجه می کارم»



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |
 نظر خود را به صورت شعر یا متن در قسمت نظرات بگذارید.



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |

چشمه ی آب حیات است دهانت

امانظر بنده بر این است که مسواک بزن

***

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآن جا

باخط بد نوشته گردش به راست ممنوع

***

دیری است که دل دار پیامی نفرستاد

من فکر کنم گوشی او شارژ ندارد

***

ای عروس هنر از بخت شکایت منما

برو یک راست در خانه ی مادر شوهر

***

بر سر تربت من با می و مطرب بنشین

مطربش کاش فقط خواجه امیری باشد

***

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای

نیفتیو بلوتوست شبانه پخش شود

***

من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت

دانستم گریمش کرده اند انگار قبل از فیلمبرداری






تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |

ﻣﺎﺩﺭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﻢ،ﺑﻊ!
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﮔﻠﻪ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻗﺼﺎﺏﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺳﭙﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﻫﻢ ﺷﺪ.
ﺣﺎﺝ ﺭﺣﯿﻢ ﻗﺼﺎﺏ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ. ﺁﻥ ﺷﺐ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯽ ﺗﺎ صبح ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺳﺤﺮ ﮐﺮﺩﻡ؛ ﻫﻤﻪﺍﺵ ﺧﻮﺍﺏ ﭼﺎﻗﻮ ﻣﯽﺩﯾﺪﻡ.
ﺻﺒﺢ ﻗﺼﺎﺏ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺁﺏ ﺁﻭﺭﺩ؛ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻨﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﺍﺷﮏ ﺟﻠﻮﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﻊ ﺑﻊﮐﺮﺩﻡ.

 

ﻗﺼﺎﺏ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺗﯿﺰ ﮐﺮﺩﻥﭼﺎﻗﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺭﺿﺎ، ﭘﺴﺮﺵ، ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺎﯾﺪ ﻗﯿﻤﺖ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﯿﺴﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ.
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺢ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﻗﻀﺎ ﻣﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ.

ﺣﺎﻝ ﻫﻢ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﮔﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺧﺮﯾﺪ ﺁﻧﺮﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﻦ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﺣﺎﻻﻫﺎ ﻣﺮﺩﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ.



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |

سال جدید را به همه ی اهل آموزش تبریک عرض می کنیم.

به روز خجسته سر مهر ماه- به سر بر نهاد آن کیانی کلاه(فردوسی)



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |

این خاک گهربار که ایران شده نامش
شیری است که در بین دو دریاست کنامش
خورشید برون آمده هر صبح ز مشرق
از برج اسد داده به اخلاص سلامش
مهتاب نشسته سر هر گنبد این خاک
از نی‌شکر فارس شکرگون شده جامش
از مرز فرا رفته به پیغمبری شعر
با سعدی و با مولوی از عشق پیامش
شوقی ازلی دارم بر خاک عزیزش
عشقی ابدی در دل دارم به دوامش
پیش ستم زورگران سینه سپر کرد
بنگر که از این همت دنیا شده رامش
از شرق مشرف بشو ای باد صبا تا
یک بار سلامم برسانی به امامش



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |

دو کاج(نسخه قدیم)

 


در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده ، دو کاج ، روییدند
سالیان دراز ، رهگذران
آن دو را چون دو دوست ، می دیدند
روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه ی باد
یکی از کاج ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامّل کن
ریشه هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار ، از تو بیزارم
دور شو ، دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم؟
بینوا را سپس تکانی داد
یار بی رحم و بی محبت او
سیم ها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط ، دید آن روز
انتقال پیام ، ممکن نیست
گشت عازم ، گروه پی جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگ دل را نیز
با تبر ، تکه تکه ، بشکستند

 


شاعر: محمد جواد محبت
 

 

***

 


دو کاج (نسخه ی جدید)

 



كاج همسايه گفت با نرمی
دوستی را نمی برم از یاد،
شاید این اتفاق هم روزی
ناگهان از برای من افتاد.
مهر بانی بگوش باد رسید
باد آرام شد، ملایم شد،
کاج آسیب دیده ی ما هم
کم کمک پا گرفت و سالم شد.
میوه ی کاج ها فرو می ریخت
دانه ها ریشه می زدند آسان،
ابر باران رساند و چندی بعد
ده ما نام یافت کاجستان ...

 


شاعر: محمد جواد محبت
 

 



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |

سحرگاهان به قصد روزه داری// شدم بیدار از خواب و خماری

 برایم سفره ای الوان گشودند// به آن هر لحظه چیزی را فزودند

برنج و مرغ و سوپ وآش رشته// سُس و استیک با نان برشته

خلاصه لقمه ای از هرچه دیدم// کمی از این کمی از آن چشیدم

پس از آن ماست را کردم سرازیر// درون معده ام با اندکی سیر

وختم حمله ام با یک دو آروغ// بشد اعلام بعداز خوردن دوغ

سپس یک چای دبش قند پهلو// به من دادند با یک دانه لیمو

خلاصه روزه را آغاز کردم// برای اهل خانه ناز کردم

برای اینکه یابم صبر و طاقت// نمود م صبح تا شب استراحت

دوپرس ِ کلّه پاچه با دو کوکا// کمی یخدر بهشت یک خورده حلوا

به افطاری برایم شد فراهم// زدم تو رگ کمی از زولبیا هم

وسی روزی به این منوال طی شد// نفهمیدم که کی آمد و کی شد

به زحمت صبح خود را شام کردم// به خود سازی ولی اقدام کردم

به شعبان من به وزن شصت بودم// به ماه روزه ده کیلو فزودم

اگرچه رد شدم در این عبادت// به خود سازی ولیکن کردم عادت

خدایا ای خدای مهر و ناهید// بده توش و توانی را به« جاوید»

که گیرد سالیان سال روزه// اگرچه او شود از دم رفوزه



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |
Mihanstar.com-siahpoost
این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال ۲۰۰۵ شده است که توسط یک کودک آفریقایی نوشته شده و در همان سال در سازمان ملل خوانده شد و استدلال شگفت‌انگیزی دارد.  
 
When I born, I Black, When I grow up, I Black, When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black, When I sick, I Black, And when I die, I still black… And you White fellow, When you born, you pink, When you grow up, you White, When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue, When you scared, you yellow, When you sick, you Green, And when you die, you Gray… And you call me colore???

وقتی به دنیا می‌آم، سیاهم، وقتی بزرگ می‌شم، سیاهم، وقتی می‌رم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می‌ترسم، سیاهم، وقتی مریض می‌شم، سیاهم، وقتی می‌میرم، هنوزم سیاهم… و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا می‌آی، صورتی‌ای، وقتی بزرگ می‌شی، سفیدی، وقتی می‌ری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی‌ای، وقتی می‌ترسی، زردی، وقتی مریض می‌شی، سبزی، و وقتی می‌میری، خاکستری‌ای… و تو به من می‌گی رنگین‌پوست؟؟؟


تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |
روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.

 

ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.

 

بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.

 

کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.

 

کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود،  پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.

 

کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."

 

پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.

 

بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد.

 

کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد.

پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"

 

پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."

 



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |
برنامۀ امتحانات نوبت دوم درس فارسی سال هفتم

سه شنبه16 اردی بهشت روخوانی کل کتاب

چهارشنبه17 اردی بهشت امتحان کتبی از کل کتاب+حفظ شعر صفحۀ94

چهار شنبه24 اردی بهشت بازدید دفتر و کتاب



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |
یک اردی بهشت روز بزرگداشت سعدی گرامی باد.

گلستان کتابی است نوشتهٔ شاعر و نویسندهٔ معروف ایرانی سعدی شیرازی که در یک دیباچه و هشت باب به نثر مُسَّجَع (آهنگین) نوشته شده‌است. غالب نوشته‌های آن کوتاه و به شیوهٔ داستان‌ها و نصایح اخلاقی است. این کتاب صوتی را می توانید در ادامه دانلود کنید.

دانلود با لینک مستقیم:

دانلود دیباچه ی گلستان  (حجم: ۲٫۱MB)

دانلود باب اول گلستان – در آداب صحبت (حجم: ۵٫۷MB)

دانلود باب دوم گلستان – در آداب خاموشی (حجم: ۱۲٫۱MB)

دانلود باب سوم گلستان – تاثیر تربیت (حجم: ۲٫۸MB)

دانلود باب چهارم گلستان – در فضیلت قناعت (حجم: ۲٫۸MB)

دانلود باب پنجم گلستان – در اخلاق درویشان (حجم: ۵٫۲MB)

دانلود باب ششم گلستان – عشق و جوانی (حجم: ۱٫۱MB)

دانلود باب هفتم گلستان – در ضعف و پیری (حجم: ۱٫۱MB)

دانلود باب هشتم گلستان و خاتمه – در سیرت پادشاهان (حجم: ۵٫۹MB)



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |

 از باغ می برند چراغانیت کنند

 تا کاج جشنهای زمستانیت کنند

 پوشانده اند صبح تورا ابرهای تار

 تنها به این بهانه که بارانیت کنند

 یوسف، به این رها شدن از چاه دل مبند

 این بار می برند که زندانیت کنند

 ای گل گمان نکن به شب جشن می روی

 شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند

 یک نقطه بیش بین رحیم و رجیم نیست

 از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند

 آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

 گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند...

                                 "فاضل نظری"



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |




تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |


لمپا نیوز: هواداران تیم فولاد خوزستان در اقدامی جالب و بزرگ منشانه اقدام به پاکسازی ورزشگاه الغدیر بعد از بازی با ازبکستان نمودند که این اقدام طرفداران فولاد بسیار ستودنی است ,با امید به پیروزی های بیشتر این تیم .



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |




حکایتی از مولوی


پیرمرد تهی دستی زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذایی ناچیز فراهم می کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود ، دهقان مقداری گندم در دامن لباسش ریخت و پیرمرد گوشه ی آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد : ای گشاینده ی گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای.

پیرمرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت ، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت. او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود؟!

پیرمرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ، ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است! پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.

نیجه گیری مولانا از این حکایت :

تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |

والپیپر مذهبی ، والپیپر اهل بیت ، والپیپرحضرت زهرا ، والپیپرحضرت فاطمه زهرا ، والپیپر مادر سادات

دل خورشید محک داشت؟ نداشت

یا به او آئینه شک داشت؟ نداشت

آسمانی که فلک می بخشید

احتیاجی به فدک داشت؟ نداشت

غیر دیوار و در و آوارش 

شانه وحی کمک داشت؟ نداشت

مردم شهر به هم می گفتند 

، در این خانه ترک داشت ؟ نداشت

شب شد و آئینه ماه شکست . 

دست این مرد نمک داشت؟ نداشت

تو بپرس از دل پر خون و غمت

 چهره  یاس کتک داشت؟ نداشت...



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |
http://nargil.ir/plant/images/pic/348/Jasminum%20officinale%203.jpg


و پیامی در راه
روزی
خواهم آمد ، و پیامی خواهم آورد.
در رگ ها ، نور خواهم ریخت .
و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب
آوردم ، سیب سرخ خورشید.
خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد.


 
 



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |
http://i.ganjoor.net/parvin.gif

رخشندهٔ اعتصامی معروف به پروین اعتصامی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش یوسف اعتصامی آشتیانی (اعتصام الملک) از رجال نامی و نویسندگان و مترجمان مشهور اواخر دورهٔ قاجار بود. در کودکی با خانواده به تهران آمد. پایان‌نامهٔ تحصیلی خود را از مدرسهٔ آمریکایی تهران گرفت و در همانجا شروع به تدریس کرد. پیوند زناشویی وی با پسر عمویش بیش از دو و نیم ماه دوام نداشت. وی پس از جدایی از همسر، مدتی کتابدار کتابخانهٔ دانشسرای عالی بود. دیوان اشعار وی بالغ بر ۲۵۰۰ بیت است. وی در فروردین ۱۳۲۰ شمسی به علت ابتلا به حصبه درگذشت و در قم به خاک سپرده شد.

از اشعار اوست:

نخودی گفت لوبیائی را

کز چه من گردم این چنین، تو دراز

گفت، ما هر دو را بباید پخت

چاره‌ای نیست، با زمانه بساز

رمز خلقت، بما نگفت کسی

این حقیقت، مپرس ز اهل مجاز

کس، بدین رزمگه ندارد راه

کس، درین پرده نیست محرم راز

بدرازی و گردی من و تو

ننهد قدر، چرخ شعبده‌باز

هر دو، روزی در اوفتیم بدیگ

هر دو گردیم جفت سوز و گداز

نتوان بود با فلک گستاخ

نتوان کرد بهر گیتی ناز

سوی مخزن رویم زین مطبخ

سر این کیسه، گردد آخر باز

برویم از میان و دم نزنیم

بخروشیم، لیک بی آواز

این چه خامی است، چون در آخر کار

آتش آمد من و تو را دمساز

گر چه در زحمتیم، باز خوشیم

که بما نیز، خلق راست نیاز

دهر، بر کار کس نپردازد

هم تو، بر کار خویشتن پرداز

چون تن و پیرهن نخواهد ماند

چه پلاس و چه جامهٔ ممتاز

ما کز انجام کار بی‌خبریم

چه توانیم گفتن از آغاز



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |
تصاویراهدای جوایز به برترین های درسی اسفند ماه و برترین های مسابقه ی کتابخوانی





برای دیدن بقیه تصاویر به ادامه مطلب بروید




ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |

نفرات برتر مسابقۀ کتابخوانی

1-ایمان ترکمان هفت3

2-علی رضا جعفری هفت2

3محمّد صادق نورعلی هفت 2

مراسم اهداءجوایز فردا خواهد بود.



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |
دانش آموز برتر اخلاقی بهمن ماه کلاس هفت 1

آقای محمد مهدی ربیعی

با آرزوی سربلندی.



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |

1-امیر حسین پور عینی

2-سید علی ناظر

3-ایمان ترکمان

4-مهدی بهارلو

5-محمد حسین رهگذر

6-پوریا تره کار

7-محمد حسین کرامتی



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |

«به نام کار ساز بنده نواز»

مسابقه ی کتابخوانی

علی اکبر دهخدا را بیشتر بشناسید

به مناسبت هفت اسفند روز بزرگداشت  استاد دهخدا

منبع:مربّای شیرین نوشته ی آقای مرادی کرمانی

برای ثبت نام  در قسمت نظرات نام خود را درج کنید .



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |

چند روزی به آمدن عيد مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا” رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد ما بدون هیچ تاخیری آمد سرکلاس و شروع کرد به درس دادن.

استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری “صدرا”.
بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد آخره سالی دیگه بسه!
...............بقیه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |
«من گول حرف و همهمه‌ها را نمی‌خورم/

 یک ذره گول‌های شما را نمی‌خورم/

من تا به حال تن به تقلب نداده‌ام/

 با قول ساندویچ و پفک جا نمی‌خورم».



تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |
شو روز بفکر آب و دانه

هنگام شب، آرمیدن آموز

از لانه برون مخسب زنهار

این لانهٔ ایمنی که داری

برای خواندن بقیه به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |
1





عصر ها خورشید مایل می شود گنجشک ها-فصل سرما سخت مشکل می شود گنجشک ها

برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب بروید




ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : مدیر پایگاه |